کارمند ساده

کارمند ساده

کارمند ساده

کارمند ساده در مدرسه تربیت میشوند
در ابتدای قرن بیستم برای گسترش صنعت و تولید انبوع ،کارخانه ها به ناچار دست به تغییرات بنیادینی زدند
تا قبل از این انقلاب فکری تمام قطعات و اجزای کالا هایی که تولیدی،توسط دست ساخته میشد.
که ضریب خطای متوسطی نسبت به الگو طراحی شده داشتند

مثلا چرخ خیاطی سینگررا تصور کند .
تماما توسط دست تولید می شده و چیزی به نام قطعه یدکی وجود نداشت.
یعنی اگر صد سال پیش چرخ خیاطی شما خراب میشد عملا بلااستفاده می ماند و یا باید اوستا کاری را پیدا میکردید که برای شما قطعه ای مشابه قطعه معیوم طراحی کند و بسازد!!

تمام پتانسل رشد کارخانه ها رابطه مستقیم با توانایی و مهارت تکنسین های آن خط تولید داشت و اگر به هر دلیل تکنسین های ماهر را از دست میداد عملا تا جایگزینی نفر با مهارت بعدی با چالش جدی روبرو میشد

به همین جهت تفکر جدیدی شکل گرفت. در تفکر جدید یک الگوی مشخص وجود داشت،و مسئولیت ها بین افراد خیلی زیادی تقسیم میشد.یعنی هر فرد فقط باید یک کار کوچک از یک پروژه عظیم را انجام میداد.این مسئولیت به حدی محدود بود که در صورت از دست دادن یک نیروی کار به سرعت امکان جایزگزینی و آموزش نیروی کار جدید وجود داشت

این تفکر جدید برای همه گیر شدن دست به دامن سیستم های آموزشی همگانی ،مثل مدرسه ها و دانشگا ها شد.
و یک الگوی آموزشی جدید بوجود آمد.در این سیستم ها دانش آموزان یاد میگرفتند که نیروی کار خوبی باشند!!

در مدرسه چه می آموزیم؟

در مدرسه می آموزیم که راس ساعت 7 در مدرسه حضور داشته باشیم.در صف های مرتبط و یک شکل قرار بگیریم.بدون بر هم زدن نظم به مکان مشخصی(کلاس درس های خود) برویم.در کلاس گوش به فرمان رئیس(معلم خود)باشیم.دستورات (تکالیف) که او صادر میکند را تمام و کمال انجام دهیم.سر ساعت معیین استراحت بکنیم و غذا بخوریم.حساب و کتاب یاد بگیریم!!
حتی ورزش کنیم تا بدن ورزیده ای داشته باشیم که بتوانیم از پس کارهای فزیکی بربیاییم!
خوش خط بنویسیم،

علاوه بر آن از لحاظ ذهنی نیز روی ما کار میکند.
سوال معروف علم بهتر است یا ثروت ،با جواب کلیشه ای علم!، از این نوع تغیر ذهنی است
در واقع به ما القا میشود که علم بهتر است چون به ما کمک میکند در آینده کاری پیدا کنیم .
آدم موفقی شویم.
در واقع موفقیت را در کار کردن برای سیستم های کاری و علم را در آنچه برای کار دریک سیستم باید بیاموزیم خلاصه میکنند

جمله معروف این تفکر هم “درس بخون تا به جایی برسی”

در طول چندین دهه این تفکر و این سیستم آموزشی به شدت در جهان ما گسترش پیدا کرد. بطوری که بصورت باور عامیانه در آمد.

باید از بالا به این موضوع نگاه کرد .سیستم های آموزشی انسان های یک شکلی میسازند.
و آنها را در اختیار بازار کار قرار میدهند.بازار کار به حدی مسئولیت های هر فرد را کوچک کرده که انجام این مسئولیت از پس هر کسی بر می آید .در بازار کار ،کارفرما ها به سرعت میتوانند نیروی کار نا مناسب را با فردی مشابه جایگزین کنند و در مدت زمان محدود تمام مسئولیتش را بیاموزند.کارفرما همیشه به دنبال نیروی کار ارزانتر است و هیج تمایزی بین هیچ کس نمی بینند.این امر منجر به بیکاری نیروی کار میشود

در دنیای کسب و کار فعلی سازمان ها ی پویا دیگر به دنبال کارمند ساده نیستند! ایشان ترجیح میدهند با افرادی در سازمانشان کار کنند که توانایی های چند وجهی داشته باشند. تا بتوانند کارایی سازمان را بالاتر ببرند.به همین جهت دیگر در مصاحبه های شغلی از مدارک دانشگاهی سوالی نمیشود و بیشتر از توانایی های فردی سوال میشود.

توانایی های که در دانشگاه یاد میدهند برای یک کارمند ساده کاربرد دارد!

برای توسعه ی کسب و کار درجهان فعلی نیاز به تخصص های بین رشته ای است.

بطور مثال یک عکاس صنعتی موفق،

علاوه بر تسلط به مفاهیم عکاسی،و داشتن درک زیبایی شناختی،باید با مفاهیم بازاریابی کالا نیز آشنا باشد.تا عکسی که میگیرد هم از نظر فنی استاندارد باشد هم زیبایی خیره کننده ای داشته باشد و در نهایت هم باعث ترغیب مشتری به خرید کلا شود.

علاوه بر تسلط به مفاهیم عکاسی،و داشتن درک زیبایی شناختی،باید با مفاهیم بازاریابی کالا نیز آشنا باشد.تا عکسی که میگیرد هم از نظر فنی استاندارد باشد هم زیبایی خیره کننده ای داشته باشد و در نهایت هم باعث ترغیب مشتری به خرید کلا شود.

سعی میشود در مطالب بعدی راجع به مفاهیم ذکر شده توضیح بیشتری داده شود

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *